تبليغاتX
اهواز

اهواز

عکس- تاریخچه

دیدنیهای خوزستان

تالار گفتگوی همدردی
**اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** - نسخه قابل چاپ

+- تالار گفتگوی همدردی (http://www.hamdardi.net)
+-- انجمن: سایر موضوعات مورد علاقه (/forum-31.html)
+--- انجمن: گسترش خلاقانه افکار و احساسات (/forum-38.html)
+---- انجمن: سرگرمی و تفریح (/forum-43.html)
+---- موضوعات: **اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** (/thread-7773.html)


**اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** - rsrs1380
چهار شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸ ۲۳:۵۴ عصر


سلام:

دوستان عزیز و گرامی:
من داشتم فکر می کردم که هر کدوم از ماها مال یکی از استان های ایران هستیم و اگر ریزتر نگاه کنیم مال یک شهر یا روستا کوچک هستیم....
این جا در مورد تمام مسائل روحی و روانی صحبت می کنیم122 ..با هم آهنگ گوش میدیم 123..با هم می خندیم58..با هم گریه می کنیم302!!!!
من پیشنهادی داشتم ..چون الان تابستان هست منم خودم اهل مسافرت گفتم بیایم اگر موافق هستین هرکس یک سری عکس با توضیحاتی از شهرش یا استانش بذاره برای بقیه تا همه شهر های هم دیگرو هم ببینیم و از آثار باستانی اونها هم مطلع بشیم....
این جوری تو کل تابستان می تونیم هر روز مهمان یک شهر یا استان باشیم...

اگر موافقید.......



بسم الله الرحمن الرحیم
.
[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]
سلام دوباره:
با اجازه از استان خوزستان و شهر اهواز آغاز کردم:
امیدوارم شما هم مناظر دیدینی شهرتون رو بگذارید.....
من که منتظرم.....73


[تصویر: 1246467627_16901_c3f2c5b686.jpg]

استان خوزستان یكی از كهن‌‌ترین سرزمین‌های تمدن بشری است. این تمدن در شش هزار سال پیش در شوش پدید آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عیلام در شوش پایه‌گذاری شد و سه هزار سال پیش از میلاد، دولت عیلام توسط آشوریان منقرض گردید.داریوش هخامنشی درحدودسال پانصدوبیست ویك قبل از میلاد شوش را به مركز شاهنشاهی خودتبدیل كرد و در آن كاخ باشكوهی ازسنگ بنام هدیش احداث كرد. در زمان خشایار شاه پایتخت‌های ایران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسیدند. با حمله اسكندر دوران اوج وشكوه سلطنت خیره‌كننده هخامنشیان به پایان رسید.

[تصویر: 1246467740_16901_c8df121376.jpg]


اهواز مرکز استان خوزستان دومین شهر بزرگ از لحاظ وسعت پس از تهران و ششمین شهر بزرگ ایران از نظر جمعیت است . طبق آمار رسمی دولت ایران در سال ۱۳۸۵ خورشیدی جمعیت شهر اهواز بالغ بر ۱۳۳۸۰۰۰ نفر است. شهر اهواز ازنظر جغرافیایی در 21 درجه و 20 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 40 دقیقه طول شرقی قرار گرفته است و در بخش جلگه ای به ارتفاع 18 متر از سطح دریا واقع می باشد . مساحت شهر اهواز 20477 هکتار است .این شهر یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران محسوب می شود و تابستان های گرم و مرطوب با دمای بالای C 48ْ و زمستان های معتدل دارد .شهر اهواز بر روی رودخانه کارون بنا شده است . فاصله این شهر تا تهران 874 کیلومتر است و یکی از شهر های نفت خیز خاورمیانه است .

باني و تاريخ بناي شهر اهواز بدرستي معلوم نيست، ايلاميان شهري در حدود اهواز بنام «اكسين» بنا كرده بودند. پس از ويراني آن، شهر اهواز در دوران اشكانيان، تجديد بنا گرديد و پس از اشكانيان، اردشير ساساني به بناي مجدد اهواز همت گماشت و در دوران پس از ساسانيان نيز شهر اهواز دستخوش ويراني شد كه باز به عمران آن پرداختند.از قرن ششم هجري قمري به بعد به علت خراب شدن سد شادروان و همچنين جنگ‌ها و اغتشاشات داخلي و بروز بيماري‌هاي وبا و طاعون، اهواز رو به خرابي رفت تا آن كه در سال هزار و سيصد هجري قمري همزمان با حفر كانال سوئز و توجه اروپائيان رونق تازه‌اي گرفت. ناصرالدين شاه قاجار هم از اين فرصت براي گسترش كشتيراني بر روي رود كارون استفاده كرد و توسط والي خوزستان در كنار اهواز قديم بندرگاهي به نام «بندر ناصري» احداث كرد. در پي احداث اين بندر نام اهواز به «ناصريه» تبديل شد ولي در دوره پهلوي به نام قديمي «اهواز» خوانده شد.. همچنین در دوره ساسانیان زمانیکه اهواز پایتخت آنها بود این شهر به هرمزشهر معروفیت داشت.

جاهای دیدنی اهواز عبارتند از:

جاذبه های گردشگری سواحل و رودخانه کارون – پل معلق ( پل سفید )

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 366 * 550
[تصویر: 1246467806_16901_c1f9e01a87.jpg]


– بقعه علی ابن مهزیار .

[تصویر: 1246467835_16901_719927dab7.jpg]

رود كارون:

رود كارون پرآب‌ترين و طويل‌ترين رودخانه ايران است. اين رود از چشمه‌سارهاي دامنه كوه‌هاي ونك و زردكوه بختياري سرچشمه گرفته و به نام آب كوهرنگ از دره غربي زردكوه به سوي جنوب غربي روان مي‌شود. پس از ورود به درياچه سد كوهرنگ قسمتي از آب آن توسط تونلي كه در شكم كوه كاركنان حفر شده، به سرچشمه زاينده‌ رود مي‌ريزد و قسمت ديگر آن از سد عبور كرده و پس از طي مسير طولاني و پرپيچ و خم با رودخانه خرسان مخلوط شده و به استان خوزستان وارد مي‌شود. در خوزستان با آب دره بردنخش و آب سوسن در هم مي‌آميزد و سپس با آب سرحوض و با رودخانه مرغاب مخلوط مي‌شود و پس از عبور از دهستان انديكا به دهستان دشت لالي وارد مي‌شود. در دهستان مزبور با رودخانه شور آب كيارس مخلوط شده و پس از عبور از دهستان عقيلي شوشتر به دهستان گتوند داخل مي‌شود. در هشت كيلومتري شمال غربي شوشتر با رودخانه شور مخلوط مي‌گردد و سپس به رودخانه هورام در بند قير متصل شده و در همانجا با رودخانه دز كه بزرگترين و مهمترين ريزآب كارون به شمار مي‌آيد، در هم مي‌آميزد. از آنجا به دهستان عناقچه و سپس با پيمودن پيچ و خم‌هاي فراوان به سوي شهر اهواز و سپس به شهرستان خرمشهر داخل مي‌شود.در شرق شهر خرمشهر به دو شاخه تقسيم مي‌گردد.شاخه غربي به نام بهمنشير رود به جنوب غربي جريان يافته و از طريق خور موسي به خليج فارس راه مي‌يابد و شاخه شرقي از جنوب خرمشهر مي‌گذرد و به رودخانه اروندرود مي‌ريزد.

میدان هفت جام نرگس:

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 480 * 640
[تصویر: 1246467876_16901_3668288a56.jpg]


میدان نخل:

[تصویر: 1246467910_16901_78256f2afa.jpg]

سر در دانشکده ادبیات (میدان 3 گوش):


[تصویر: 1246467958_16901_32cabfb6fc.jpg]

میدان شهدا:

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 389 * 519
[تصویر: 1246468024_16901_b2c93ec5d2.jpg]


نمایی از کارون با دور نمایی از جاده ساحلی اهواز:

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 381 * 639
[تصویر: 1246468086_16901_bf829c396b.jpg]



RE: **اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** - rsrs1380
جمعه ۱۲ تير ۱۳۸۸ ۰۰:۱۲ صبح


72سلام:
دوستان بابا چقدر بی حوصله این..من دارم تکتک شهرهای استانمونو نشونتون میدم ها....
اونم مفت و مجانی.....
دست به کار شید....227227

ایذه


خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ در ب‍ح‍ث‌ ج‍‍اذب‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ب‍‍ا ب‍رخ‍ورد‌ار‌ي‌ ‌از پ‍ي‍ش‍ن‍ي‍ه‌ ‌ا‌ي‌ ‌غ‍ن‍‍ي‌ ‌از ت‍م‍دن‍‍ه‍‍ا‌ي‌ ب‍‍اس‍ت‍‍ان‍‍ي‌ ‌اي‍ر‌ان‌ زم‍ي‍ن‌ ج‍‍اي‍گ‍‍اه‌ خ‍‍اص‍‍ي‌ د‌ارد و ج‍‍ا‌ي‌ ج‍‍ا‌ي‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ‌از ش‍وش‌ و ش‍وش‍ت‍ر و ‌اي‍ذه‌ گ‍رف‍ت‍ه‌ ت‍‍ا ب‍‍ه‍ب‍‍ه‍‍ان‌ و م‍س‍ج‍دس‍ل‍ي‍م‍‍ان‌ و ‌ا‌ه‍و‌از ک‍ه‌ ‌ه‍ر ي‍ک‌ ن‍ش‍‍ان‍‍ي‌ ‌از ‌ه‍وي‍ت‌ ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ‌اي‍ن‌ م‍رز و ب‍وم‌ ر‌ا ب‍ر ت‍‍ارک‌ خ‍ود د‌ارن‍د، ب‍‍ازدي‍د ک‍ن‍ن‍دگ‍‍ان‌ ‌ع‍لاق‍ه‌ م‍ن‍د ب‍ه‌ ‌اي‍ن‌ ج‍‍اذب‍ه‌ ‌ه‍‍ا ر‌ا ب‍ه‌ گ‍رم‍‍ي‌ پ‍ذي‍ر‌ا ‌ه‍س‍ت‍ن‍د. ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‌ ‌اي‍ذه‌ و‌اق‍‍ع‌ در م‍ن‍طق‍ه‌ ک‍و‌ه‍س‍ت‍‍ان‍‍ي‌ ش‍م‍‍ال‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ در 205 ک‍ي‍ل‍وم‍ت‍ر‌ي‌ ش‍م‍‍ال‌ ش‍رق‌ ‌ا‌ه‍و‌از، م‍رک‍ز ‌اي‍‍ال‍ت‌ ‌آي‍‍اپ‍ي‍ر در دوره‌ ‌اي‍لام‍ي‍‍ان‌ ب‍وده‌ و ي‍ک‍‍ي‌ ‌از م‍وزه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ب‍‍ي‌ ن‍ظي‍ر س‍ن‍گ‌ ن‍گ‍‍اره‌ ‌اي‍ر‌ان‌ و ج‍‍ه‍‍ان‌ م‍ح‍س‍وب‌ م‍‍ي‌ ش‍ود. ب‍ي‍ش‍ت‍ر ‌آث‍‍ار دي‍دن‍‍ي‌ و ب‍‍ا ‌ارزش‌ ‌اي‍ذه‌ ک‍ه‌ در دوره‌ پ‍‍ارت‍‍ه‍‍ا ن‍ي‍ز ‌از ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ي‌ م‍‍ه‍م‌ ‌اي‍ر‌ان‌ زم‍ي‍ن‌ ب‍وده‌ ‌اس‍ت‌ ، ب‍ه‌ ص‍ورت‌ ن‍گ‍‍ارک‍ن‍ده‌ وگ‍ن‍ج‍ي‍ن‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ج‍‍اوي‍د‌ان‌ ن‍ق‍ش‌ ب‍رج‍س‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا ب‍ر دل‌ ک‍وه‌ ‌ه‍س‍ت‍ن‍د ک‍ه‌ ‌از ور‌ا‌ي‌ ق‍رن‍‍ه‍‍ا، ‌اس‍ت‍و‌ار و پ‍رش‍ک‍وه‌ ‌ه‍م‍چ‍ن‍‍ان‌ ‌اي‍س‍ت‍‍اده‌ ‌ان‍د و ‌ع‍ظم‍ت‌ ‌آن‍‌ه‍‍ا گ‍وي‍‍ي‌ گ‍ذر زم‍‍ان‌ ر‌ا ب‍ه‌ س‍خ‍ره‌ گ‍رف‍ت‍ه‌ ‌اس‍ت‌ .

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 397 * 567
[تصویر: 1246554851_16901_3bb4c3ef86.jpg]


ک‍ول‌ ف‍ره‌ " و‌اق‍‍ع‌ در ‌ه‍ش‍ت‌ ک‍ي‍ل‍وم‍ت‍ر‌ي‌ ش‍م‍‍ال‌ ش‍رق‌ دش‍ت‌ ‌اي‍ذه‌ ، "‌اش‍ک‍ف‍ت‌ س‍ل‍م‍‍ان‌ " در ج‍ن‍وب‌ ش‍‍ه‍ر ‌اي‍ذه‌ ، ش‍ي‍ر‌ه‍‍ا‌ي‌ س‍ن‍گ‍‍ي‌ ک‍ه‌ ي‍‍ادم‍‍ان‍‍ي‌ ‌از ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‌ ب‍خ‍ت‍ي‍‍ار‌ي‌ و "خ‍ون‍گ‌ ‌اژدر" ي‍‍ادم‍‍ان‍‍ي‌ ‌از دوره‌ ‌اي‍ل‍ي‍م‍‍اي‍ي‍د‌ه‍‍ا ب‍ه‌ ش‍م‍‍ار م‍‍ي‌ رون‍د، ‌ازج‍م‍ل‍ه‌ ‌آث‍‍ار دي‍دن‍‍ي‌ ‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‌ ‌ه‍س‍ت‍ن‍د.

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 397 * 567
[تصویر: 1246554168_16901_3448d2a22d.jpg]

در ‌اي‍ن‌ ن‍گ‍‍ارک‍ن‍ده‌ ‌ه‍‍ا، ‌ع‍ب‍‍ادت‍گ‍‍اه‌ ن‍‍ارس‍ي‍ن‍‍ا (‌از خ‍د‌اي‍‍ان‌ ‌ع‍ي‍لام‍‍ي‌ ) ص‍ح‍ن‍ه‌ ‌ه‍‍اي‍‍ي‌ ‌از ن‍ي‍‍اي‍ش‌ ش‍‍ا‌ه‍‍ان‌ ، ق‍رب‍‍ان‍‍ي‌ ک‍ردن‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ خ‍د‌اي‍‍ان‌ و ‌آي‍ي‍ن‍‍ه‍‍ا‌ي‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ و ‌غ‍ي‍رم‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ ر‌ا ب‍ر س‍ي‍ن‍ه‌ خ‍ود ب‍ه‌ ي‍‍ادگ‍‍ار د‌ارد

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 431 * 630
[تصویر: 1246554224_16901_7b995df61a.jpg]

‌اش‍ک‍ف‍ت‌ س‍ل‍م‍‍ان‌ (ن‍ي‍‍اي‍ش‍گ‍‍اه‌ ت‍‍اري‍ش‍‍ا) درب‍رگ‍ي‍رن‍ده‌ چ‍‍ه‍‍ارن‍ق‍ش‌ ب‍رج‍س‍ت‍ه‌ ‌اي‍لام‍‍ي‌ ‌اس‍ت‌ ک‍ه‌ ن‍ي‍‍اي‍ش‌ "‌ه‍‍ان‍‍ي‌ " پ‍‍ادش‍‍اه‌ م‍ح‍ل‍‍ي‌ ‌آي‍‍اپ‍ي‍ر ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ر‌اه‌ وزي‍ر و خ‍‍ان‍و‌اده‌ ‌اش‌ ر‌ا ب‍ه‌ ن‍م‍‍اي‍ش‌ گ‍ذ‌اش‍ت‍ه‌ ‌اس‍ت‌ . خ‍ون‍گ‌ ‌اژدر ي‍‍ا ت‍ن‍گ‌ ن‍وروز‌ي‌ ن‍ي‍ز ن‍ق‍ش‌ ب‍رج‍س‍ت‍ه‌ ‌ا‌ي‌ ‌از زم‍‍ان‌ ‌اي‍لام‍ي‍‍ان‌ م‍رب‍وط ب‍ه‌ ح‍دود چ‍‍ه‍‍ار ‌ه‍ز‌ار س‍‍ال‌ پ‍ي‍ش‌ ‌از دور‌ان‌ ‌اي‍لام‍ي‍‍ان‌ و "خ‍ون‍گ‌ ک‍م‍‍ال‌ ون‍د" و "خ‍ون‍گ‌ ي‍‍ار‌ع‍ل‍‍ي‌ ون‍د" ن‍ي‍ز ن‍ش‍‍ان‌ ‌از دور‌ان‌ ‌اش‍ک‍‍ان‍ي‍‍ان‌ ب‍ر پ‍ي‍ش‍‍ان‍‍ي‌ د‌ارن‍د

[تصویر: 1246554320_16901_41cf700b29.gif]

شوش


ش‍‍ه‍ر ش‍وش‌ درش‍م‍‍ال‌ ‌غ‍رب‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ، ش‍‍ه‍ر‌ي‌ ‌اس‍ت‌ ب‍‍ا ق‍دم‍ت‌ چ‍ن‍د ‌ه‍ز‌ار س‍‍ال‍ه‌ ک‍ه‌ ت‍‍اري‍خ‌ ، ن‍‍ام‌ ‌آن‌ ر‌ا ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ ن‍خ‍س‍ت‍ي‍ن‌ خ‍‍اس‍ت‍گ‍‍اه‌ ش‍‍ه‍رن‍ش‍ي‍ن‍‍ي‌ و ي‍ک‍ج‍‍ان‍ش‍ي‍ن‍‍ي‌ در ‌اي‍ر‌ان‌ ب‍ه‌ ث‍ب‍ت‌ رس‍‍ان‍ده‌ ‌اس‍ت‌ .

‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍ر ح‍دود دو‌ه‍ز‌ار و 400 س‍‍ال‌ پ‍ي‍ش‌ ، م‍رک‍ز و پ‍‍اي‍ت‍خ‍ت‌ دو ‌ام‍پ‍ر‌اطور‌ي‌ ب‍زرگ‌ و م‍ت‍م‍دن‌ ‌اي‍لام‌ و ‌ه‍خ‍‍ام‍ن‍ش‍‍ي‌ ب‍وده‌ ‌اس‍ت‌ ک‍ه‌ ف‍رم‍‍ان‌ ج‍‍ه‍‍ان‍‍ي‌ ح‍ق‍وق‌ ب‍ش‍ر ک‍وروش‌ ک‍ب‍ي‍ر در ‌اي‍ن‌ م‍ن‍طق‍ه‌ ي‍‍اف‍ت‍ه‌ ش‍ده‌ ‌اس‍ت‌ . ب‍ق‍‍اي‍‍ا‌ي‌ دور‌ان‌ ب‍‍اش‍ک‍وه‌ ش‍وش‌ دروي‍ر‌ان‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ چ‍‍ه‍‍ارت‍پ‍ه‌ "‌آک‍روپ‍ل‌ "، ت‍پ‍ه‌ "‌آپ‍‍اد‌ان‍‍ا"، ش‍‍ه‍ر "ش‍‍ا‌ه‍‍ي‌ "، ش‍‍ه‍ر"ص‍ن‍‍ع‍ت‍گ‍ر‌ان‌ ي‍‍ا پ‍ي‍ش‍ه‌ ور‌ان‌ " ب‍ه‌ ج‍‍ا‌ي‌ م‍‍ان‍ده‌ ‌اس‍ت‌ . م‍ق‍ب‍ره‌ "د‌ان‍ي‍‍ال‌ ن‍ب‍‍ي‌ (‌ع‌ )" ق‍ل‍‍ع‍ه‌ ش‍وش‌ "ش‍‍ه‍ر ش‍‍ا‌ه‍‍ي‌ "، "ک‍‍اخ‌ ش‍‍اوور" وم‍‍ع‍ب‍د ب‍‍اس‍ت‍‍ان‍‍ي‌ "چ‍‍غ‍‍ازن‍ب‍ي‍ل‌ " ‌از م‍‍ه‍م‍ت‍ري‍ن‌ ‌آث‍‍ار ‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‌ ب‍ه‌ ش‍م‍‍ار م‍‍ي‌ ‌آي‍ن‍د.



[تصویر: 1246554394_16901_3f8d70bb18.jpg]

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 397 * 567
[تصویر: 1246554418_16901_761d04fc6f.jpg]

ش‍‍ه‍ر س‍ه‌ ‌ه‍ز‌ار س‍‍ال‍ه‌ دور‌ان‍ت‍‍اش‌ (م‍‍ع‍ب‍د چ‍‍غ‍‍ازن‍ب‍ي‍ل‌ ) در ن‍زدي‍ک‍‍ي‌ ش‍‍ه‍ر ک‍ن‍ون‍‍ي‌ ش‍وش‌ ‌از ‌آث‍‍ار ث‍ب‍ت‌ ش‍ده‌ ج‍‍ه‍‍ان‍‍ي‌ ف‍‍ه‍رس‍ت‌ ي‍ون‍س‍ک‍و م‍‍ي‌ ب‍‍اش‍د ک‍ه‌ ش‍ک‍وه‌ و ‌ع‍ظم‍ت‌ خ‍‍اص‍‍ي‌ د‌ارد.

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 397 * 567
[تصویر: 1246554487_16901_e18140504b.jpg]


[تصویر: 1246554502_16901_55e50682fe.jpg]

منبع: jamjameh.parsiblog.com/428788.htm
[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]
سلام:
داشتم با خودم فکر می کردم چقدر حیف از خوزستان گفتم ولی از سرزمین لاله ها نگفتم...دیدم چه اشتباهی که باید اولین تاپیکم این می بود چون این اولین چیزیه که با نام خوزستان تو ذهن ها میاد...خیلی ها هم برای مسافرت این سرزمین لاله ها رو انتخاب می کنند..
اینم تنها چند تصویر تا شما هم جزئی از راهیان نور باشید.


بسم الله:

[تصویر: 1246556765_16901_d7435fef52.jpg]

[تصویر: 1246556888_16901_f95aa33eaf.jpg]

[تصویر: 1246556901_16901_f660c1c54c.jpg]

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 400 * 600
[تصویر: 1246556917_16901_80612db4e5.jpg]


[تصویر: 1246556939_16901_a1e28dd115.jpg]

[تصویر: 1246556951_16901_0cae57e32d.jpg]

برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 376 * 600
[تصویر: 1246556992_16901_ea0951207f.jpg]


[تصویر: 1246557090_16901_4782c8ffe6.jpg]

[تصویر: 1246557107_16901_f4f3a3f290.jpg]

[تصویر: 1246557239_16901_7ceb50fb72.jpg]



RE: **اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** - صبا_2009
جمعه ۱۲ تير ۱۳۸۸ ۱۶:۳۵ عصر


با سلام
فارس

یا رب ز فتنه نگهدار خاک پارس چندان که خاک را بود و باد را بقاء(سعدی)

شیراز

به شیراز ای و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش(حافظ)


گفتنی و شنیدنی در رابطه با شیراز واستان فارس بسیار است که برای ادای حق مطلب به صفحات بسیار نیاز است , بنابراین انچه در اینجا ملاحظه می فرمایید خلاصه ای است از انچه می توان گفت.

ان شاء الله در سفرتون به شیراز خود به تفضیل شاهد جاذبه های این استان و بالاخص شیراز خواهید بود.

شيراز نگين درخشان فرهنگ و تمدن ايران زمين و يكي از زيباترين و نام دارترين مناطق ايران است. شيراز با سابقه تاريخي منحصر به فرد خود مجموعه‌اي از تمدن باستاني جهان را در برداشته، وارث تمدن اقليم پارس و نشانه اي از هويت باستاني و سهم بسيار ارزشمند ايران در تمدن و فرهنگ جهان است. شيراز با موقعيت خاص جغرافيايي خود كه سه فصل از فصل هاي سال، هوايي بهاري دارد؛ سرزمين شعر و شاعري نيز هست و دو مرواريد بزرگ ادبيات جهان ( سعدي و حافظ) زادگاه اين سرزمين هستند و آرامگاه آن ها محفل هنردوستان است. شيراز با مناطق اطراف آن يعني تخت جمشيد، نقش رستم و شهرهاي ديرينه يكي از قديمي ترين مجموعه هاي تمدني جهان است و آثار تاريخي اطراف آن كه از عظيم ترين آثار باقي مانده در جهان است به تمدن كهن ايران، اعتباري خاص داده است.آثار پرافتخار زمان هخامنشي ها و ساساني‌ها، نمايش‌گر ذوق‌حجاري، معماري،كاشي‌كاري، نقاشي و مجسمه سازي مردم فارس پيش از اسلام است.
شيراز، نامي خيال انگيز
در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است.
در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند.
[تصویر: 1246612146_17694_0cdb746680.jpg]



اّرامگاه شاهچراغ
آرامگاه سيد ميراحمدبن موسي الكاظم (ع) برادر حضرت رضا (ع) - معروف به شاه چراغ در مركز شيراز و كنار ميداني به نام احمدي قرار دارد.
گنبد نيلوفري شاه چراغ به سبك بسيار زيبايي كاشي كاري شده و از دور پيداست. اين آرامگاه در نزد شيرازي ها داراي شكوه و قداست خاصي است و به همين مناسبت هميشه زيارتگاه مؤمنين و مؤمنات بوده است.

ويژگي هاي شخصيت احمد(ع)
حضرت احمد (ع) در نزد پدرش امام موسي كاظم(ع)، از جايگاه و احترام ويژه اي برخوردار بوده است. نوشته اند كه حضرت احمد، مردي كريم، جليل القدر، بزرگوار و پارسا بود. حضرت امام موسي كاظم (ع) به دليل علاقه اي كه به حضرت احمد (ع) داشت، ملكي به نام يسيره را به او هديه كرد، ملكي كه بعدها حضرت احمد (ع) آن را فروخت و به وسيله آن هزار اسير را آزاد كرد.
[تصویر: 1246613123_17694_53b81ee4dd.jpg]



باغ عفیف آباد
باغ عفيف آباد كه آن را باغ گلشن نيز مي نامند در مغرب شيراز و در جنوب خيابان قصرالدشت و در انتهاي خيابان عفيف آباد واقع است. اين باغ يكي از قديمي ترين و زيباترين باغ هاي شيراز است. مساحت باغ حدود 127 هزار متر مربع است. اين باغ در دوره صفويه از جمله باغ هاي آباد شيراز و مقر پادشاهان وقت بوده است.
سازنده عمارت فعلي باغ با 17000 متر مربع زيربنا، ميرزا علي محمدخان قوام الملك دوم مي باشد كه در سال 284 ه.ق. آن را احداث نموده و قنات "ليمك" را كه در 15 كيلومتري باغ و در محل قصر قمشه بود براي مشروب نمودن باغ خريداري كرد. اين باغ سرانجام به يكي از وارثين قوام به نام عفيفه رسيد و بدين نام نيز شهرت يافت.
باغ عفيف آباد در سال 1341 به وسيله ارتش و زير نظر سازمان ميراث فرهنگي تعمير و مرمت شد و هم اكنون به عنوان موزه نظامي تحت اختيار سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران است.
[تصویر: 1246612208_17694_63d6ae69ea.jpg]



آرامگاه حافظ
خواجه شمس الدين محمد حافظ در حدود سال 726 در محله شيادان شيراز به دنيا آمد، محله شيادان سابق را امروز محله درب شاهزاده مي گويند.
پدر حافظ بهاءالدين از اصفهان به شيراز مهاجرت كرد و در آنجا به تجارت پرداخت و ثروتي اندوخت. اما چون حافظ خردسال بود كه پدرش درگذشت، ثروت پدري را از دست داد و ناگزير شد خيلي زود وارد زندگي شود و با عرق جبين و كد يمين امرار معاش نمايد. با وصف بر اين هر وقت مجالي مي يافت به كسب دانش مي پرداخت. قرآن مجيد را حفظ نمود و به همين جهت او را حافظ گفته اند.
حافظ هفته اي يك شب در چاه مرتاض علي كه بالاي تنگ الله اكبر جاي دارد شب زنده داري مي كرد و شب هاي جمعه را نيز در مسجد جامع عتيق به تفكر و تدبر در معاني قرآن مي پرداخت.
حافظ با شاه شيخ ابواسحاق بسيار محشور بود و علاقه سرشاري بدو داشت. كما اينكه پس از مرگش، با وجودي كه شيراز به دست حريفش امير مبارزالدين افتاده بود باز از اين دوست دانش پرور خود ياد مي كرد و غزل مي سرود. در غزلش حافظ از خلوت انسي كه با شاه داشته با اندوه و ماتم ياد مي كند در عين حال از غفلت شاه شيخ ابواسحق نيز با غيرت سخن مي گويد.
در دربار شاه شيخ ابواسحق سه شخصيت بودند كه حافظ نسبت بدانان انس و علاقه سرشاري داشت و از آنان در قطعه اي ياد مي كند، شيخ مجدالدين، شيخ امين الدين و حاجي قوام.
پس از قتل فجيع شاه شيخ ابواسحق و تسلط امير مبارزالدين بر شيراز، حافظ با او به سختي مبارزه مي كرد.
امير مبارزالدين دستور داد تا ميخانه ها را بستند و صداي موسيقي را خاموش ساختند و در همه جا بساط زهد و ريا گستردند.
برای ديدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن كليك كنيد. اندازه واقعی: 388 * 530
[تصویر: 1246612301_17694_1fe686f24f.jpg]




مسجد نصيرالملک
از مساجد شيراز است كه در محله گودعربان و خيابان لطفعليخان زند واقع شده است. اين مسجد كه از بناهاي دوران قاجار است در سال 1293 تا 1305 توسط حسنعلي نصيرالمك ساخته شد. و اندكي تأثير پذيرفته از معماري عثماني است.
در ورودي آن رو به شمال مسجد قرار گرفته و در طاق نمايي بزرگ واقع شده است. از راه طاق نما و اطراف آن، از سنگ گندمك است و در سقف طاق نيز مقرنس كاري به وسيله كاشي هاي هفت رنگ انجام شده است. در ورودي آن دو لنگه بزرگ چوبي است و بر سردر آن نيز كتيبه اي به خط نستعليق بر روي سنگ مرمر نگاشته شده است
[تصویر: 1246612563_17694_b5f32d2bc3.jpg]






ارگ کريمخاني
ارگ کريمخاني قصر سلطنتي و اندروني كريم خان زند (م. 1193) حاكم شيراز بوده است كه در سال 1180 ه.ق به دستور وي ساخته شد و در حال حاضر در شمال شرقي شيراز، در حوالي ميدان شهدا واقع شده است.
كريم خان زند براي ساختن قصر خود ماهرترين سنگ تراشان، معماران و هنرمندان آن عصر را به شيراز دعوت كرد و بهترين نوع مصالح را از شهرها و كشورهاي مختلف خريداري نمود و در اختيار كارگران قرار داد. در مدت زمان كوتاهي بناي ارگ ساخته شد.
ميدان كريم خاني به عنوان تأسيسات و ارسن شهري شامل سه بخش مي شد:
1. بخش سياسي كه شامل عمارت كلاه فرنگي و ديوانخانه بود.
2. بخش اقتصادي كه شامل بازار وكيل مي شد.
3. بخش نظامي كه شامل ميدان مشق مي شد
[تصویر: 1246612619_17694_1a82ca57c2.jpg]




بازار وکیل
از بازارهاي شيراز است كه در زمان كريم خان زند (1172 - 1193 ه.ق) در شرق شيراز در محله درب شاهزاده، در كنار مسجد وكيل و در شرق ميدان شهدا احداث شده است.
معماري اين بنا بر گرفته از بازار قيصريه لار و همچون بازارچه بلند اصفهان ساخته شاه عباس كبير است اما عرض بازار وكيل بيش از ساير بازارهاست. همچنين 74 دهانه طاق ضربي بازار با ارتفاع بيش از 11 متر مرتفع تر از طاق ساير بازارهاست كه البته هم اينك به علت خاكريزي كف بازار، ارتفاع طاق ها به ده متر تقليل يافته است.
[تصویر: 1246613435_17694_fd5c7e1b2d.jpg]


دروازه قران
در شيراز، در نزديكي تنگ الله اكبر و در ميان كوه هاي باباكوهي و چهل مقام واقع شده است. وجه تسميه اين دروازه وجود قرآني بر بالاي طاقي مرتفع است. اين دروازه شامل يك طاق مرتفع از نوع طاق كجاوه اي در وسط دور طاق با ارتفاع كم در طرفين است. اين طاق در زمان حكومت عضدالدوله ديلمي در فارس، ساخته شد و قرآني نيز در آن جاي داده شد تا مسافرين به بركت عبور از زير آن سفر را به سلامت به پايان برند و در موقع سفر از زير قرآن بگذرند. به مرور زمان طاق شكسته و تخريب شد. در دوره حكومت زنديه كريمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازي نمود و در قسمت فوقاني آن اطاقي ساخت و دو جلد قرآن نفيس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهيم بن شاهرخ گوركاني را در آن اتاق جاي داد. اين قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالي شيراز در دستور كار دولت قرار گرفت، اين طاق خراب شد و قرآن مذكور نيز به موزه پارس منتقل گرديد. در زمان قاجاريه كه چند زلزله شيراز را تكان داد، اين دروازه آسيب هايي ديد اما به وسيله محمد زكي خان نوري مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت.
در سال 1327 ه.ش. يكي از بازرگانان شيراز به نام حسين ايگار، مشهور به اعتمادالتجار، با هزينه شخصي خود طاق كنوني را بازسازي كرد و چند آيه از قرآن كريم را كه با خط ثلث و نسخ بر روي كاشي نوشته شده بود، بر بدنه طاق نصب كرد. در پيشاني شمالي اين طاق (سمت كوه بمو) اين آيه بر روي كاشي نوشته شده است، ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا" كبيرا" در پيشاني جنوبي طاق (سمت شهد شيراز) اين آيه به چشم مي خورد.
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذاالقرآن لايأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيراً
در گوشه غربي طاق اين آيه نوشته شده:
انا نحن نزلناه الذكر
و ادامه اين آيه در قسمت شرقي طاق و روبروي همان كتيبه نوشته شده
و انا له لحافظون
[تصویر: 1246612714_17694_9198b4632b.jpg]



آرامگاه خواجوي كرماني
آرامگاه خواجو در شمال شيراز، در دامنه كوه صبوي و در ابتداي جاده شيراز - اصفهان، در تنگ الله اكبر قرار گرفته است. قبر وي مشرف بر دروازه قرآن مي باشد. آب چشمه معروف ركناباد نيز از كنار مقبره خواجو مي گذرد.
اين آرامگاه در سال 1315 شمسي با اعتبارات اداره فرهنگ فارس ساخته شد. محل آرامگاه در محوطه اي بدون سقف قرار دارد. در وسط صفه آن سنگ قبري است كه بالاي آن محدب و داراي برآمدگي است. روي اين سنگ كتيبه اي كه بيانگر قبر خواجو باشد وجود ندارد. فقط بالاي سنگ عبارت: كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام به خط ثلث نوشته شده است.
در بالا و پايين قبر نيز دو ستون سنگي كوتاه قرار دارد كه طبق رسم آن زمان در بالا و پايين قبور عرفا و شعرا وجود داشته است. در سال 1337 شمسي اداره باستان شناسي فارس اقدام به ساخت يك اطاق در قسمت شمالي محوطه آرامگاه كرد. در پيشاني اين اطاق دو غزل از غزليات خواجو به خط نستعليق بر روي كاشي هاي آنجا نوشته شده است. با اين مطلع:
دوش مي كردم سؤال از جان كه آن جانانه كو؟ گفت: بگذر زان بت پيمان شكن پيمانه كو؟ ...
و ديگر به مطلع
صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم از نسيم صبح بوي زلف جانان يافتم ...
كه هم اينك اين اتاق تبديل به فرهنگسراي خواجو گرديده است

[تصویر: 1246613001_17694_3e9721b01f.jpg]



ادامه دارد...72


RE: **اینجا وطن من است.یادگار مردان و زنان بزرگ** - rsrs1380
چهار شنبه ۱۷ تير ۱۳۸۸ ۱۹:۰۵ عصر


سلام:
اینم یک شهر دیگر از استان خوزستان.......
حسن این تاپیک این هست که من فهمیدم فقط خودم و صبا اهل مسافرت هستیم:
هورااااااااااااا227


شوشتر



شوشتر با مساحت 2436 کیلومتر مربع در شمال استان خوزستان کشور ایرانقرار دارد. جمعیت ان ۱30٫۸۴۰هزار نفر است. و پنجاه وهفتمین(57) شهر از نظر جمعیت در ایران است. موقعیت شوشتر در استان خوزستان وسط متمایل به شمال است. از لحاظ طبیعی دامنه‌های پایانی کوههای زاگرس بختياري ، مرز شرقی این شهرستان و رود دز مرز غربی این شهرستان را تشکیل می‌دهد. میانگین ارتفاع شوشتر از سطح دریا ۱۵۰ متر و ارتفاع نقطه مرکزی شهر از سطح دریا ۶۵ متر است. کوههای مشرف به شوشتر فدلک نام دارند که پایان چین خوردگیهای زاگرس در جلگه خوزستان هستند. فاصله شوشتر تا اهواز ۸۵ کیلومتر و تا تهران ۸۳۱ کیلومتر است.

[تصویر: 1247054279_16901_510e26cf52.jpg]

شوشتر به دلیل موقعیت ویژه‌ای که در جلگه خوزستان دارد مهد رودخانه‌های بزرگی چون کارون و دز است. رودخانه دز از غرب شوشتر عبور می‌کند و مرز شوشتر با شوش و دزفول را می‌سازد. اما رودخانه کارون پس از عبور از کوههای بختياري، پس از سد گتوند وارد دشت عقیلی شده، سپس از تنگه‌ای که بین کوههای فدلک و کوشکک است بطور کامل در جلگه خوزستان جاری می‌شود. این رودخانه پس از عبور از این تنگه با تخته سنگ بزرگی که شوشتر بر آن بنا شده برخورد می‌کند و توسط بند میزان به دوشاخه گرگر و شطیط تقسیم می‌شود.

وجه تسمیه

بنا به گفته تاریخ نویسان از جمله حمزه اصفهانی، شوشتر به معنی خوبتر است؛ و چون شهر شوش رو به ویرانی می‌رفت، در شش فرسنگی بنا شد که خوش‌آب‌وهواتر و حاصلخیزتر از شوش بود و آن را شوشتر یعنی از شوش بهتر نامیدند.
مستوفی در نزهت‌القلوب می‌نویسد: برخی اصل واژه شوشتر را «ششدر» احتمال دادند. آن بدین دلیل بوده که این شهر دارای شش دروازه بوده
بعضی دیگر آن را «شه‌شاتر» یعنی شهر شاه لقب داده‌اند. برخی از تاریخدانان بر این باورند که نام شوشتر از واژه شوشا یا سوسا یعنی مطبوع و دلپسند ماخوذ گردیده‌است


***مکانهای دیدنی شوشتر
تاریخی:


مجموعه آبشارهای شوشتر
بند میزان
دخمه‌های زرتشتی شوشتر
کاروانسراهای شوشتر
چشمه سیزنگر
بافت قدیم شوشتر
بند ماهی بازان شوشتر
پل بند لشکر
بند خاک
بند برج عیار
بند شرابدار
پلهای حاج خدایی باطنی و مستوفی، پل شاه علی،
و...
[تصویر: 1247054904_16901_e622f2f57c.jpg]
[تصویر: 1247054928_16901_fd1b33fb9d.jpg]

[تصویر: 1247054950_16901_e8e279438f.jpg]


اماکن زیارتی:

بقعه امامزاده عبدالله شوشتر
[تصویر: 1247054511_16901_d36445cfa3.jpg]

[تصویر: 1247054528_16901_41f1c7fa2c.jpg]
مرقد علامه شیخ شوشتری

[تصویر: 1247054830_16901_c769533239.jpg]

سایر اماکن:

پل کابلی شوشتر، اولین پل کابلی خاورمیانه و ایران
[تصویر: 1247054607_16901_e304402f18.jpg]
پارکهای ساحلی داریون، هرمزان، شهید همت پور، شهید مطهری و سیکا
پارک طبیعت آبشار شوشتر، پارک جنگلی شوشتر
باغ‌های شوشتر
شهرک شوشترنو، برنده جایزه جهانی معماری در سال ۲۰۰۰
سواحل رودخانه کارون و شاخه‌های متعددش در شوشتر
تپه‌های سرسبز و دیدنی جاده شوشتر-[عقیلی] در بهار
بیشه زارهای موجود در جزایر و سواحل رودخانه‌های کارون و دز
کوه فدلک
روستاهای تک تکاب و گرآب



امیدوارم از این مسافرت هم لذت ببرید......

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:20  توسط عماد  | 

مسجدسلیمان در زمان قاجاریه و پهلوی

:. مسجد سليمان در زمان قاجاريه

:. مسجد سليمان در زمان حكومت پهلوی

 

 

مسجدسليمان در زمان قاجاريه

     همه ما مي دانيم كه سرزمين مسجدسليمان در قرون وسطي «تلغر» و تا آغاز فعاليتهاي اكتشافي صنعت نفت «جهانگيري » ناميده مي شد و با حفر چاه شماره يك خاورميانه به «ميدان نفتون» تغيير نام يافت. منطقه مسجدسليمان زماني در دست چهارلنگها بود و خوانين آنها بر اين خطه حكومت مي كردند.

     در آخرين سالهاي سلطنت فتحعلي شاه قاجار، محمدتقي خان چهارلنگ بختياري در خوزستان بر عليه حكومت مركزي شوريد. دفع شورش وي به دليل فوت فتحعلي شاه ممكن نگرديد. پس از فوت وي بعلت بروز كشمكشهاي متعدد كه بين شاهزادگان قاجار رخ داد سه تن از آنان به لندن فرار كردند. از اين زمان به بعدتاريخ ايران بعد تازه اي پيدا مي نمايد.

     بايد دانست كه كشور ايران در آغاز قرن نوزدهم در اثر استعمارطلبي كشورهاي بزرگ اروپا به دايره سياست بين المللي كشيده شد و انگليس كه بنحوي مي خواست بر خليج فارس تسلط پيدا كند، از راه اعزام جاسوسي به نام جهانگرد و باستان شناس در صدد كشف طرق امكان راه يابي به استعمار كشورها برآمد. به همين دليل شاهزادگان فراري را كمك نمود  تا به بغداد رفته و با محمدتقي خان بختياري ارتباط برقرار كنند. انگليس توانست با استفاده از شورش خان بختياري عليه حكومت مركزي، محمدشاه را از توجه به هرات بازدارد و او را درگير با حكومت بختياري سازد. پس از چند بار آشوب و شورش بلاخره خان بختياري توسط حاكم و اصفهان دستگير و به تهران گسيل داده شد.

     با دستگيري محمدتقي خان، نفوذ ايل چهارلنگ در منطقه مسجدسليمان از بين رفت و از همين موقع نفوذ ايل هفت لنگ آغاز گرديد و مسجدسليمان جزء متصرفات طوائف هفت لنگ قرار گرفت. در مسجدسليمان از زمانهاي دور نفت را با اصول اوليه استخراج مي كردند و سادات قيري، نفت سفيد و غيره را مانند سابق در بازارهاي تهران، اصفهان و شوشتر جهت بازسازي بقعه هفت شهيدان مي فروختند.

     در 140 سال قبل، نفت سفيد چشمه هاي مسجدسليمان كه به صورت بدوي استخراج مي گرديد و تصفيه نيز نشده بود، رقابت شديدي در تهران و نقاط شمالي ايران با روغن چاههاي نفت «بادكوبه » مي نمودند.

     بعد از قتل حسينقلي خان ايلخاني، يكي از خوانين صاحب نام ديگري كه تا اين اواخر و تا اوايل شروع بهره برداري از نفت، نامش را در تاريخ حكومت  بختياري و انقلاب مشروطيت مي توان ديد، حاج عليقلي خان معروف به «سردار اسعد» است (كه نقش آنه در تاريخ نفت شرح داده شده است) اين شهر در زمان حكومت قاجاريه هم از قلع و قمع در امام نماند و علاوه بر جنگهاي داخلي بين طوائف، با بستن قرارداد نفت بين مظفرالدين شاه و نماينده اعزامي ويليام ناكس دارسي انگليسي، خرمي و سرسبزي طبيعت مسجدسليمان به كلي از بين رفت و اينجا، نه بصورت يك شهر مدرن درآمده و نه به همان حالت اوليه خود باقي مانده است. با كشف نفت در اين سرزمين مردم اطراف براي كاركردن، بعنوان كارگز ساده يا خدمتك عده اي از خوانين بختياري كه نوكران سرسپرده انگليسي ها بودند، آب و خاك اجدادي خود را رها كرده و در صنعت نفت با حقوق بسيار ناچيز روزانه يك الي دو ريال آن زمان جذب مي شدند. بيشتر زمين داران محلي نيز پراكنده شده و مالك اصلي زمينهاي مردم ايران، انگليسي ها شدند. خيانتي كه قاجاريها توسط خوانين در جهت فروختن املاك به اين ايل جليل كرده اند تا يك نفر از بختياريها زنده است فراموش نخواهد شد. طلوع دوباره اين شهر پارسيان بعد از گذشت چندين سده در 5 خرداد 1287 ه.ش (1908 ميلادي) با فوران نفت از ميدان نفتون در ميانه مسجدسليمان كنوني انجام پذيرفت.فوراني كه حيات اقتصادي و اجتماعي مسجدسليمان را دگرگون كرد. ولي اينبار بانيان شهر نه شبانان پارسي فرودآمده از كوهها، بلكه فرنگيان شهرنشين و صنعتگر و به اصطلاح مدنيت يافته، اما جهانگشا و جهانخواراني بودند كه از درياهاي دور خود را به اين سرزمين رساندند. اين بيگانگان زيرك به مدد متون تاريخي دريافته بودند كه ايرانيان در اين محل از نفت و گازي كه بطور طبيعي از زمين به خارج رانده مي شد استفاده هاي گوناگون كرده و آتش جاودان خود را در اين جايگاه مي جسته اند. پس نماينده پيگير و ماجراجوي آنها رينولدز انگليسي توانستبا انتقال وسائل و تجهيزات لازم و حفر چاه در مسجدسليمان بر سرچشمه آتش جاودان پارسيان دست يابند. در اين دوران انگليسيها نام اين شهر را MIS گذاردند كه مخفف مسجدسليمان است.  

 

مسجدسليمان در زمان حكومت پهلوی

     در سال 1303 شمسي رضاشاه پهلوي به همراه وزراي كابينه و خوانين بختياري آن دوران به مسجدسليمان سفر كرد و پس از بازديد از تأسيسات نفتي شهر و مشاهده قديمي ترين آتشكده ايرانيان باستان در اين شهر، لايحه اي از طرف خود به مجلس ارائه نمود و نام اين شهر از ميدان نفتون به مسجدسليمان تغييريافت. در زمان اين دودمان مسجدسليمان هم تا آنجايي كه شيره در بدن داشت، بوسيله چاههاي نفتي كه در حدود 314 حلقه مي باشند، منابع زيرزميني و خداداي اين منطقه زرخيز استخراج شده و به حلقوم كارتل ها و تراست ها ريخته مي شد و انگليس و امريكا از اين طلاي سياه آبادان گشته، ولي برعكس ملت ايران روز به روز فقيرتر و ناتوان تر مي شد. در زماني كه روزانه بيش از 5/4 ميليون بشكه نفت از اين خاك زرخيز بوسيله لوله هاي نفت بسوي درياها و نهايتاً كشورهاي بيگانه سرازير مي شد، كارگران ايراني حق مصرف يخ و سوار ماشين شدن و استفاده از برق نداشتند. تنها كساني كه مي توانستند از وسايل رفاهي شركت نفت ايران و انگليس استفاده كنند كه مورد محبت «صاحب » قرار مي گرفتند. هر ايراني كه اين كلمه را در مقابل انگليسي ها به زبان نمي آورد و فراموش مي كرد، فوراً مورد غضب قرار مي گرفت و از كار اخراج مي شد. كارمندان و كارگران ايراني از تاريخ 29/12/1329 به قوه و قدرت رسيدند و در آن هنگام صنعت نفت ايران به رهبري آيت الله كاشاني آن روحاني بزرگ و مبارز و دكتر محمد مصدق ملي شد و انگليسي ها را يكي پس از ديگري از خاك ايران بيرون راندند.

                  ↑بالا                
         

Copyright © 2005 Heyjar Technology Institute. All rights reserved.

تمام حقوق برای موسسه فناوری هی جار محفوظ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:52  توسط عماد  | 

آبشارهای شوشتر

آبشار هاي شوشتر 1

در حال بارگذاري تصوير ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:48  توسط عماد  | 

منشور کوروش کبیر پادشاه ایران( اولین منشور حقوق بشریت )

منشور کوروش کبیر ( اولین منشور حقوق بشر بشریت ) ا

سلام

به خود میبالم ! بخاطر گذ شتگانم بخاطر عظمت و بزرگی کشورم و بخاطر ... اولین بیانیۀ حقوق بشرتاریخ تمدن متعلق به کشور عزیز ماست و حالا باید به کسانی جواب پس بدهیم و اثبات کنیم که ما نیز از حقوق بشر بویی برده ایم که یک هزارم تمدن و وقار و شکوه و عظمت کشور ما راندارند افسوس و صد افسوس ! .... باید گریست

نوشته زیر برگرفته از سایت ویکی پدا و متن کامل منشور از سایتی دیگر

منشور کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در  آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان را شرح داده است : متن منشور

....

‌٢٠. منم كورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان.
‌٢١. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نواده كورش، شاه بزرگ، شاه انشان، از تبار «چيش پيش» ، شاه بزرگ، شاه انشان.
‌٢٢. از دودمانی كه هميشه شاه بوده‌اند و فرمانروايی‌اش را بل  و نبو  گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند
آنگاه كه با آرامش وارد بابل شدم؛
‌٢٣. همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت‌ شهرياری نشستم.
مردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد [...] زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
‌٢٤. ارتش بزرگ من بی مزاحمت وارد بابل شد. من به هیچکس اجازه ندادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند .
‌٢٥... من نیازمندی های بابل و همه پرستشگاه های آنرا در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم .
‌ ٢٦... من یوغ ناپسند مردم بابل[...] را برداشتم . [برده‌داری را ؟] ، به بدبختی‌های آنان پايان بخشيدم ...مردوك از كردار نيك من خشنود شد.
‌٢٧. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من،
‌٢٨. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهانی که بر تخت نشسته اند.
‌٢٩. همه پادشاهان چهار گوشه جهان ، از دريای بالا تا دريای پايين (از دريای مديترانه تا خليج فارس ؟)... همه مردم سرزمين‌های دور دست ، همه پادشاهان آموری ، همه چادرنشينان.
‌٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر پاهایم بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.

‌٣١. من شهرهای آگاده ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهای مقدس آن سوی دجله را كه مدتی دراز پرستشگاه هایشان ويران شده بود از نو ساختم.
‌٣٢. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاه‌های خود برگرداندم و در منزلگاهی پایدار جای دادم . من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنها پس دادم .
‌٣٣. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه «نبونيد» بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك به شادی و خرمی،
‌٣٤. به نيايشگاه های خودشان بازگرداندم، باشد كه دل‌ها شاد گردد. بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاه‌های مقدس نخستين‌شان بازگرداندم،
‌٣٥. هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خدای من مردوك بگويند: كورش‌شاه، پادشاهی است كه تو را گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجيه [نیز]
‌٣٦. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم ، جامعه‌ای آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.
‌٣٧. ... ؟
‌٣٨... باروی بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم... ؟
‌٣٩. ... ديوار آجری خندق شهر را،
‌٤٠ كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاری گرفته شده به پايان نرسانيده بودند،
‌٤١ ... به سرانجام رسانيدم. ؟
‌٤٢. دروازه‌هايی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهايی از چوب سدر و روكشی از مفرغ ... ؟
‌٤٣ ... ؟
‌٤٤ ...  ؟
‌٤٥. ... برای هميشه.

آیا واقعا برای همیشه... ؟

اگر تو گفته باشی همانگونه خواهد شد روزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

‌شنبه، 19 فروردین 1385

منشور کورش هخامنشی

رضا مرادی غیاث آبادی

برگرفته از ویــرایــش تـازه و چاپ پـنجم كـتاب «منشور كورش هخامنشی» به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی (تهران 1384/ چاپ نخست 1377) از همین نگارنده.

پیشگفتار

منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

 * * *

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.

هرمز رسام (1826- 1910) کاشف استوانه کورش در بابل

عکس از: Foto search

شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است.

استوانه كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد ( سطرهای 37 تا 45).

فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.

ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.

(نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘ به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."

در‌كتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘ وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد."

در كتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘ من شوش، شهر بزرگ مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم ندای انسانی و فریادهای شـادی به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند."

و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد."

 این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریكا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی كشور می‌شوند، در حالیكه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و كودكان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

كشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار كشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمی‌كنند، بلكه آنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.

 اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم."

كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید ؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد."

 در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.


 

 

 

 

منشور کورش هخامنشی

گزیده

رضا مرادی غیاث آبادی

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ نوه كورش، شاه بزرگ نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ

آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.


 

منشور كورش هخامنشی

متن كامل

رضا مرادی غیاث آبادی

1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›،

2. ... همه جهان

(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران

(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).

38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...

39. ... دیوار آجری خندق شهر را،

40. ... كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. ... به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ ...

43. ...كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. ...

45. ... برای همیشه!


منابعی برای آگاهی بيشتر از ترجمه‌های متن منشور كورش:

Berger, P. R., Der Kyros-Zylinder mit dem Zusatzfragment BIN II Nr. 32 und die Akkadischen Personennamen im Danielbuch, Zeitschrift fur Assyriolgie 64. 1975.

Eilers, W., Le texte cunéiforme du Cylinder de Cyrus, Acta Iranica 2, 1974.

Harmatta, J., Les modèles littéraires de ľ édit Babylonien de Cyrus, Acta Iranica 1, 1974.

Kuhrt, E., The Cyrus Cylinder and Achaemenid Imperial Policy, JSOT, 1983, 25, (نشريه مطالعات عهد عتيق).

Lecoq, P., Les Inscriptions de Perse Achemenide, Paris, 2000.

Oppenheim, A. L. Traduction du Cylinder du Cyrus in Pritchard, J. b., Ancient Near Easte Texts Relating to the Old Testament, Princeton, 1955.

Rawlinson, H. C., Notes on a Newly Discovered Clay Cylinder of Cyrus the Great. JRAS, 12. 1880.

Richter, G. M., Greek Subjectson Grecopersian Seal Stons, Archaeologica Orintalis in Memorim Ernest Herzfeld, New York, 1952.

Weissbach, F. H., Die Achamenideninschriften Zweiter Art, Herausgeben und Bearbeitel. Leipzig, 1890.

Weissbach, F. H., Keilinschriften der Achämeniden, Leipzig, 1911.


همچنین بنگرید به:

رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ

خیال‌پردازی و داستان‌سرایی در باره کورش بزرگ

تاریخ‌های روزشمار ده رویداد از زمان کورش بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ...

 از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .


آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت .

 ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست  ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] .

 از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام پرستشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا»(خداوند یكتا)  تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و خداوند توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه  آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

 من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری خداوند زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم  گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از خداوند خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.
 

 

 

 

 

 

 

  يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است.در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است.كورش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم مي باشد.او در كنار اسكندر و قيصر(ژول سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد.كورش از چند جهت داراي معروفيت ميباشد:نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند.ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد،باني بزرگترين دولت مقتدر ميباشد. اما اگر به ديده انصاف بنگريم،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است.آنچه او را شهره خاص وعام ساخت،رفتار و منش دادگرانه او بود.در شهرها پس از فتوحات كشتار نميكرد و به مقدسات آنها احترام ميگذارد.طبق نظر مورخين،او سرداري دلير و كاردان به سياست بود. وصيت نامه او به راستي نمونه كامل يك برنامه درست وكامل زندگيست.بهتر است وصيت نامه او را از زبان گزنفن بشنويم:

فرزندان من،دوستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد،زيرا من به هنگام كودكی،جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام.هميشه نيروی من افزون گشته است،آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب. در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود،اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم ارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.همواره حامی كيش يزدان پرستی باش،اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند.هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت،ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ،ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد.من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم. هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند،حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.به واپسين پند من گوش فرا داريد.اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكی كنيد  .

   برگرفته از:کــوروش نـــامه – گـزنـفون 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 20:49  توسط عماد  | 

عکسهای استاد شجریان

عكسهاي استاد شجريان






تصویر کوچک شده است. برای دیدن تصویر در اندازه واقعی 800در 600 و حجم 144 کیلوبایت،کلیک کنید.




محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:

Sponsored Links

قديمي 30-01-09   #2 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان








محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:
قديمي 30-01-09   #3 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان










محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:
قديمي 30-01-09   #4 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان







محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:
قديمي 30-01-09   #5 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان






محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:
قديمي 30-01-09   #6 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان





__________________

ويرايش توسط محمدابراهیم : 30-01-09 در ساعت 20:26.
محمدابراهیم آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5کاربر زیر از دوست گرامی جناب محمدابراهیم به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند:
قديمي 30-01-09   #7 (permalink)
استاد
 
آواتار محمدابراهیم
 

تاريخ عضويت: 19-06-08
پست ها: 859
تشکرهای ارسالی این کاربر: 294
از این کاربر 2,059 بار در 647 پست تشکر شده است.
پيش فرض پاسخ : عكسهاي استاد شجريان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 20:43  توسط عماد  | 

رودخانه کارون

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 21:40  توسط عماد  |